خرید بک لینک
سلام، ورود سال 97 رو اول به خودم و بعد به تمامی افرادی که این پست را می خونن، تبریک می گم و انشاءالله که سالی سراسر شادی و سلامتی و کامیابی باشه ◘ خب یکم نیاز به خونه تکونی بود که انجام شد ◘ خب امسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد صفری تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 10:20

+ سلام خانم ..؟
-بله.
+ من ... هستم، جابجاییم درست انجام نشده داخل سایت، نمیتونم نمره امو ببینم...
- اسمتون رو بگین و صبر کنین بررسی بشه، ثبت نام نکنین منتظر بمونین
+(بسم الله!!!! بررسی چی بشه؟!!!) بله!!! خیلی ممنون
-خواهش می کنم

این دیگه چه مدلش بود نمیدونم... به خیر بگذره ...
-

برچسب: نویسنده: هیراد صفری تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 10:20

خیلی خوب هست که یادت بیاد برای چی اینجایی

برچسب: نویسنده: هیراد صفری تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 10:20

از سر کار بر می گشتم که زنگ زدم خونه و بهم گفتن یکم شیرینی سر راه بخرم و برم خونه،منم حرف گوش کن،گفتم چشم ... رفتم قنادی ... شیرینی رو خریدم و راه افتادم سمت خونه ... منم که گشنه ام شده .. به فکرم زادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد صفری تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 10:20

آسمان هم این روزها بدجور دلبری میکنه ...

چقدر این روزها هوا بیشتر از پیش دوست داشتنی ست و دلچسب ...

برچسب: نویسنده: هیراد صفری تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 10:20

امروز نزدیک به نیم ساعت منتظر اتوبوس بودیم من و دو آقای دیگه ...

شاید به تعداد انگشتای جفت دست ها و شاید هم بیشتر، ماشین تک سرنشین از جلومون رد شد، اما یه تعارف هم نزدن ... حالا تعارف هم نه، می بردی، میرسوندی، کرایه اشو میگرفتی ... ای بابا ...

محض رضای خدا

برچسب: نویسنده: هیراد صفری تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 10:20

چند روز پیش بود که در مراسمی زنانه، طبق عادت به ناخن های پاهام لاک زده بودم، وقتی در جمع حاضر شدم، برای بار دوم بود که یکی بهم گفت، خب حالا چی؟ میخوای بگی نماز نمیخونی؟ این شد که تصمیم گرفتم یک نکته ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد صفری تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 10:20

اگه بگم آدامس یکی از خوراکی های محبوبم هست دروغ نگفتم ... همیشه ی خدا (غالبا) در حال آدامس جویدنم ... بعد از دانشگاه، یک کلاس آموزشی هست که میرم و چیدمان کلاس به طریقی هست که جو دوستانه ای رو ایجاد مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد صفری تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 10:20

مگه مردها وقتی یکیو دوست دارن نمیرن سمتش؟ مگه پا پیش نمیذارن حتی اگه خجالتی باشن؟

پس چرا مرد من یه حرکتی نمیزنه؟ مُردم از بس دیدمش و دلم براش تنگ شد و به روی خودم نیاوردم ... منتظر چیه؟ من برم و حسرتش بمونه؟ مگه همیشه باید آخرش تلخ باشه؟؟

برچسب: نویسنده: هیراد صفری تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 10:20

دلم برایش عجیب تنگ شده است ... وقتی در هیاهوی روزها به نبودش می اندیشم گویی پاره ای از وجودم هم در فراغش، نیست گشته ... روزهای باهم بودنمان عجیب زود گذشت ... خنده هایمان ... پا به پای هم راه رفتنمان ... هم سن هم شدنمان ... هیچ کس غیر او نتوانست آنگونه که می بایست آرامم کند ... بداخلاقی هایم ... شیطنت های بروز نداده ام ... همه و همه بخاطر نبود اوست ... اگر می ماند،قوی تر بودم ... قوی تر از چیزی که هستم ... دلم برایش عجیب تنگ شده است .نوشته شده توسط متفکر در 13:40 | لینک ثابت • ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد صفری تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 4:49

پیام رسان سروش با قابلیت هایی جالب و برابری با رقبای خارجی خود،شایسته است تا از این محصول ایرانی حمایت کنیم و این محیط را هم امتحان کنیم ...

لینک های دانلود :

دانلود نسخه ی اندروید و 14.8 مگابایت

دانلود نسخه ی ios و 58.4 مگابایت


پیام رسان سروش
نوشته شده توسط متفکر در 10:57 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: هیراد صفری تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 4:49

خونه مادربزرگ .... هميشه عطر و حال و هواي خودش رو داره

خدا حفظشون کنه

برچسب: نویسنده: هیراد صفری تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 4:49

خب قرار بود هر روز اینجا بنویسم ... اما انگاری یکم خاک گرفته ... وقتی بی برنامه میشم این شکلی میشه کارها ... خب همچنان بازار سوتی دادنم داغ هست :دی ... نمی دونم چرا یه مدتی هست این شکلی شدم ... در حال حاضر فقط دارم کار می کنم بدون درآمد میگن باید صبر کرد تا غوره حلوا شود . و امروز روز بسار خوبی بود . بارون اومد ... دلم خیلی برای درس و دانشگاه تنگ شده ... صبح زود پاشدن، تو این هوا دانشگاه رفتن تو کلاس همه درحال چرت باشن (با یکم اغراق) و تو اون موقع اوج بازه ی یادگیریت باشه ... بعد هم که کلاس تموم میشه میبینی بارون داره میاد و بهانه ای برای قدم زدن پیدا می کنی ... دلم برای همه چیز و همه کس، تنگ شده ... قاتی پاتینوشته شده توسط متفکر در 21:34 | لینک ثابت • ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد صفری تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 4:49

چند مدتی هست که گاه و بی گاه دلم بی قراری می کنه ... نمی دونم چش شده ... البته می دونم اما

خب ... دلم می خواد واس یه مدتی برم وسط یه جنگل، با تمام حیواناتش دوست بشم.

فقط خودم باشم و خدا و ...

و بعدش مجدد برگردم پیش بابام ...

نوشته شده توسط متفکر در 20:24 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: هیراد صفری تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 4:49

دخترعمه خطاب به خانم عروس : مبارکتون باشه

خانم عروس : مرسي عزيزم

خانم عروس چشم در چشم من، من: سلامت باشين، خيلي ممنون

خانم عروس، اندکي تفکر ...

من، خيلي با اعتماد بنفس و مليح، در حين ترک کردن صحنه ...

-------------------------------------------------------------------------------------


سوتي
نوشته شده توسط متفکر در 20:28 | لینک ثابت •

برچسب: لحظات, نویسنده: هیراد صفری تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 14:51

صفحه بندی